حسن سيد اشرفى

40

نهاية الإيصال ( شرح فارسى أصول الفقه ) ( فارسى )

16 - موضوع علم اصول در نظر ديگران چه بوده و نظر مصنّف چيست ؟ ( فلا وجه . . . صنع المتقدّمون ) الف : ج : مشهور « 1 » از اصوليون و از آن جمله صاحب قوانين ( ميرزاى قمى ) فرموده‌اند « 2 » : موضوع علم اصول عبارت از ادلّهء چهارگانه يعنى كتاب و سنّت و اجماع و عقل « 3 » و در نظر بعضى اين چهارتا به اضافه استصحاب مىباشد . ب : متقدّمين « 4 » فرموده‌اند : موضوع علم اصول عبارت از كتاب ، سنت ، اجماع ،

--> داراى موضوع خاصّ نمىباشد . حال آنكه صاحب كفايه مىفرمايد : موضوع هر علمى كه بحث از عوارض آن مىشود عبارت از خود موضوعات مسائل آن علم بوده و از آنجا كه مسائل هر علم نيز قضاياى مختلف و پراكنده مىباشد ، بنابراين قدر جامع آنها در هر علم ، دخالتشان در غرضى است كه در تدوين آن علم وجود دارد و از اينجاست كه مىفرمايد : تمايز علوم به تمايز و اختلاف در غرض از تدوين هر علم بوده و نه موضوعات آن . و سپس مىفرمايد : چه‌بسا براى موضوع هر علمى عنوان و اسم خاصّى نباشد كه در نهايت مىفرمايد : موضوع علم اصول عبارت از يك معناى كلّى بوده كه منطبق و محمول بر موضوعات مسائل علم اصول مىباشد . خلاصه آنكه به نظر صاحب كفايه ، علم اصول داراى موضوع خاصّ كه يك معناى كلّى منطبق بر موضوعات مسائل بوده مىباشد ولى اسم و يا عنوان خاصّى براى اين معناى كلّى نيست . ( 1 ) - البته بين مشهور هم اختلاف است كه آيا ادلهء اربعه به وصف دليليّت ، موضوع علم اصول بوده و يا به نظر صاحب فصول ادلّه بما هى هى يعنى ذوات ادلّه ، موضوع علم اصول است كه در اوّل مباحث حجّت خواهد آمد . ( 2 ) - « قوانين الاصول 1 / 9 » . ( 3 ) - از آنجا كه دليل استصحاب را ادلهء نقلى ( روايات ) مىدانند آن را داخل در سنت دانسته‌اند . ( 4 ) - مقصود از متقدّمين ، علماى عامّه مىباشد . « الاحكام آمدى 1 / 226 و 227 » و « اللّمع / 6 » .